ماه پیشانو
من حل شده ام در تنهایی یا تنهایی حل شده است در من ؟! پ.ن خدای مهربان...دخترک دارد کم می آورد...حواست هست ؟! من و تو نداریم که من هر هفته خودم واسه خودم یه دسته ی بزرگ مریم میخرم...میزارمشون تو همون گلدون سفالیه کنار تخت....زل میزنم بهشون و گم میشم بین یه عالمه فکر و خیال ! :( پ.ن خدای مهربان...دخترک فقط تو را دارد...فقط تو را :( بهم ریخته ام ... آنقدر که گم می شود شتر با بارش در من ! :( پ.ن۱خدای مهربان...مهم نیست که چشمهایم می سوزند از اشک...مهم نیست که احساس خفگی ثانیه ای رهایم نمی کند...مهم نیست که بهم ریخته و سنگینم مهم این است که تو آن بالایی و حواست به من هست...فقط لطفا چشم ازم برندار ...خودت میدانی که چقدر بازیگوش است این دخترک... گم می شود یهو :( پ.ن۲ من عاشق انباری و عنکبوت و دفتر خاطرات های خاک گرفته ام ! :دی حتی اگه به خاطرش یه هفته تموم حس مرگ داشته باشم ! :دی پ.ن۳ دلم لک زده برای یه ثانیه لبخند...یه قهقه ی بلند...یه جیغ از سر ذوق خیلی وقته که همه چیز تو یه هاله ی خاکستری غلیظ فرو رفته ! از یک جایی به بعد دیگر عادت می کنند چشمانت به تاریکی, دستهایت به تنهایی از یک جایی به بعد دیگر عادت میکنی آن که باید باشد, هیچوقت نبوده و قرار هم نیست که حتی لحظه ای , ثانیه ای, باشد از یک جایی به بعد ... :( پ.ن خدای مهربان...دخترک این روز ها با دخترک آن سال های دور فرقی نکرده هنوز هم همان دخترک تخس و سمج است که چسبیده به تو و خیال ول کردنت را هم ندارد تو هم ولش نکن...لطفا ! این جمعه خیلی سنگین است... خیلی سنگین تر از جمعه های قبل... پ.ن ۱ از صبح دکتر داره یه نفس میخونه و عجیبه که من از این آهنگ خسته نمیشم ! :x پ.ن۲ شمارش معکوس ۷۶ پ.ن۳ خدای مهربان...دخترک تو را دوست دارد ... خیلی زیاد...خیلی خیلی زیاد نمی دانم اسمش بی قراری است یا تنهایی یا هر چه فقط می دانم درد بی درمانیست که آرام آرام جانت را میمکد و تمام ! پ.ن خدای مهربان...دخترک چشمش به توست ! میدانی که ؟! من گم شدم وسط این درد های ریز و درشت :( پ.ن خدای مهربان...پس تو کی دلت به حال دخترک میسوزد ؟ اشک هایی که مدام سر میخورند و می چکند...دستهایی که می لرزند...نفس هایی که گیر میکنند هیچ کدام سر سوزنی دلت را نمیسوزاند یعنی ؟! هوم؟ همه چیز زندگی وقتی خلاصه بشه تو یه * ای کاش * بزرگ اون موقه اس که باید بری بمیری ! پ.ن۱ من خیلی وقته مردم ! :دی پ.ن۲ چرا هیچکس خوشبخت نیس؟! حتی آن هایی که میگویند خوشبختند ... وقتی حل میشوی توی چشمهایشان...یک چیزی آن ته ته ها...غصه دارد ! :( پ.ن۳ خدای مهربان....اگر دلت به حال دخترک بی حواس این روزهای ابری پاییزی سوخت...دستش را بگیر...خودت که میدانی چقدر تنهاست ! :( من جا ماندم روی آن نیمکت چوبی خیس :( پ.ن ینی خوش به حال اونایی که آلزایمر دارن... تو به اندازه ی تنهایی من خوشبختی... پ.ن۱میشه برفه به این قشنگی بیاد و آدم هر ۱ دقه یه بار ذوق مرگ نشه ؟! پ.ن۲ منصوره ی عزیزم...تو خوب میشی دختر ! خوب خوب ! من مطمئنم ! تنها نشسته ای ...چای مینوشی و سیگار می کشی. هیچکس تو را به یاد نمی آورد. اینهمه آدم روی کهکشان به این بزرگی و تو حتی آرزوی یکی نبودی! فخری برزنده پ.ن تا خوده صب میتونم به این کلمه ها خیره شم و تلخ گریه کنم! انگار هوای بارانی با یاد آن روزها* نسبت مستقیم دارد ! :( پ.ن به جای کتابخونه رفتم پیاده روی ! اصن مگه میشه تو این مه و بارون درس خوند؟ :دی آخرشم با یه پیتزای گنده یه پاکت آجیل و یه جعبه پای سیب برگشتم خونه تا جشن بگیرم این همه غم و تنهایی رو ! :| عاشق خودمم واقعا :دی من از این دنیا زیاد نمیخوام یه هوای ابری یه لیوان چایی داغ با یه فکر آزاد ! فقط همین بخدا :( میدانم حالا سالهاست که دیگر هیچ نامهای به مقصد نمیرسد حالا بعد از آن همه سال، آن همه دوری آن همه صبوری من دیدم از همان سرِ صبحِ آسوده هی بوی بال کبوتر و نایِ تازهی نعنای نورسیده میآید پس بگو قرار بود که تو بیایی و ... من نمیدانستم! سید علی صالحی پ.ن۱ نباید...! پ.ن۲ همه ی برادرهای دنیا اینطوریند یا فقط شانس من اینجوری در اومده؟ نه واقعن ؟ :| پ.ن۳ باورم نمیشه این همه فاصله بین من امسال با من پارسال ! این منم ینی ؟ :(

